تبليغاتX
مثل کف دست

مثل کف دست

سياسي ،اجتماعي ،مذهبي و كمي تا قسمتي اموزشي

سلام

دل بي تاب دريا

كاندر دوري آن خورشيد عالم تاب

شوري فكندست در دل نو ناخداي

كان كشتي چوبي را به سوي مقصدش

اندر سهمگين موجهايي كز آماس دل درياي پر غصه ست

مي راند و مي خواند

به زير لب اندرز آن استاد پيرش را

كه گر تنگ آمد اين دنيا به كام تو

بدان  كارام دريا

نمي سازد ناخداي قهرماني را .

 

 ديروز وقتي داشت بارون مي اومد تو دانشگاه سركلاس بودم و هنوز استاد نيومده بود و من داشتم به بارون به دريا فكر مي كردم كه استاد اومد . يه ساعت كه از درس استاد گذشت بهمون 5 دقيقه استراحت داد كه منم از فرصت استفاده و به افكارم برگشتم و ياد جمله ((هنگامي كه زندگي برايت سخت شد يادت باشد كه درياي آرام نا خداي قهرمان پرورش نمي دهد )) كه چند پيش از مجري 20:30 شنيده بودم با افكاردريايي ام مخلوط و يهو اين شعر اومد تو ذهنم و منم داشتم يادداشتش كردم . برخلاف اوناي ديگه از اين يكي خوشم اومد براي اولين كارم توي شعر نو بد نشده . اميدوارم شماهم خوشتون اومده باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 23:15  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام سلام سلام سلام سلام يه عالمه سلام اصلا از حالا تا هفته ديگه سلام نه نه نه يه هفته كمه تا سال ديگه همين موقع سلام

چرا اين همه سلام ؟!!!!!

آخه خوشحالم  به چند دليل :

     اول اينكه جمعه ميلاد آقامون مولامون سرورمون فخر زمين و زمان سلطان ملك ايران شيخ الائمه علي ابن موسي الرضا المرتضي ست .

       دوم از صبح تا حالا تو بعد از نماز موقع خوردن غذا تو تاكسي تو اتوبوس موقع راه رفتن تو كلاس  و همين مسير رو ربگرد بيا تا تو خونه به مخم فشار آوردم يه چيزي براي روز ميلاد بنويسم نشد كه نشد كه نشد عوضش يه شعر افتاد بيرون (البته سومين شعر طول زدگيمه)

      سوم تونستم سومين شعر زندگيم رو بنويسم اوليش رو روز جمعه گفتم جالب نشد دوستم گفت اصلا شبيه شعر نيست چون قافيه مافيه و رديف مديف نداشت دوميش رو دوشنبه گفتم مثنوي شد اما بهتر بود البته يه ذره اين آهنگ و وزن عروزي مروزي نداشت و سوميش رو امروز گفتم كه از اون دوتا خيلي بهتره ولي كار مي خواد اما من از شوقم مي خوام همين الان بذارمش اينجا  

اونم اينه :

 

هشتمين خورشيد

سلام بر تو اي هشتمين خورشيد آسمان ولايت    سلام بر تو اي هشتمين كوكب طريق هدايت

سلام بر تو اي شه انشه و سلطان ملك طوس     كه هواي بهشت است در هوايت

گويا كه راه مي روم من در جنت النعيم             وقتي كه راه مي روم در رواق و سرايت

سلام ما برآن خادمان مهربان و عزيز                كه هستند فرشتگان مقربي به دربارت

هرشب به اين اميد مي روم به خواب                شايد ببينم به خواب رفتنم به درگاهت

نمي دانم چه كنم با اين غم كه در خوابم           چه كنم هرچه كنم به خواب هم نمي بينمت

 

 

از دوستان مس خوام اگه می تونن خوشحال ميشم در چكش كاري اين شعر ياريم كنن.

 

عيد همتون مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 22:30  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

قابل توجه کنکوریهای عزیز یه نمونه سوال براتون گذاشتم حل کنید قبولید حتما!!!!

تذکر آيين نامه اى :


 ۱- از خوردن قلم پرهيز کنيد

2-از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابيدن٬ ليس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد

3-کيک به تعداد لازم خريداری شده است از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد !

4-تمركز ! آماده ! اكشن ! شروووع شد ! برو!!! 



1) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟



الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد

ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد!

ج)آيينه دق  مگه من سر گنج نشستم؟

د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه يه بار ديگه اين پری ورپريده رو سوار ماشينت کنی!
 

2) مرواريد خليج فارس؟

الف) کيش   ب)پيشته     ج) چخه      د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن) 


 3) خواننده ی تپل ترک؟

الف) سيبيل کن     ب) سيبيل تراش

ج) ريش تراش    د) سه بيل و سه خاک انداز تراش   


  4) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟

الف) اتلتيکو بيل با او   ب) اتلتيکو کلنگ با من


ج) اتلتيکو خاک انداز هم با من د) اتلتيکو پس تو چه غلطی می کنی؟! (بنا به كارگر!)  

   5) نژاد مردم ساکن  کرواسی؟

الف) کروات   ب) پاپيون

ج) دستمال گردن   د) هيچکدام(يقه وطنی) 


6) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی  نيست؟

الف) ايلنا    ب) ايسنا

ج) خاله نسرين اينا     د) ناهيد خانوم اينا  





  7) نام فوتباليست انگليسی كه در خط مياني بازي مي كند ؟

الف) اندی کول     ب) اندی زيربغل

ج) اندی سرشانه     د) اندی مرسی هيکل


  8) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟

الف) ساکسيفون    ب) کوله پشتی سيفون 

ج) چمدون سيفون     د) کيف پول سيفون 


  9) بازيکن تيم ملی عربستان؟

الف) احمد الدوساری       ب) حسن السه تبريز

ج) غضنفر الچهار قزوين   د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو 


  10) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟

الف) پوتين   ب) صندل

ج) دمپايی    د) نزن بابا رفتم !!!  

 11)  .................. بى تو سردمه ؟  

الف) پتو    ب) بخارى 

ج) آرش    د) دى جى على گيتور!!

12)كارگردان فيلم ليلي با من است ؟

الف)‌ كمال تبريزي    ب) جمال اصفهاني  ج) مصطفي مشهدي  د)حميد تهراني

13) فيلم مرد.....   با بازي پرويز پرستويي ؟

آلف) عوضي         ب) نامرد     ج) ايكبيري      د) خاك بر سر

14) بازيگر نقش اول زندان زنان ؟

 آلف) چكامه چمن ماه          ب) بلبل درخت آفتاب     ج) خر در چمن       د) قمر در عقرب

15) آرامگاه فردوسي كجاست ؟

آلف) خونمون         ب)خونشون      ج) تو حياط       د) اتاق تمساح ها

 

 

پیام رئیس سنجش:

سلام به کسایی که کنکور دارن اگر شما این سوالات رو بخونین حتما قبول میشوید

۱۰۰درصد تضمینی با چک کارمندی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 23:20  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

ميلاد  حضرت معصومه ومتعاقب آن  روز دختر رو به تمام  مسلمين خصوصا دختران و خواهران عفيف و پاكدامن ايراني تبريك مي گم .

 

حتما مي دونيد چرا اين روز روبه عنوان  روز دختر اسم گذاري كردن  چون خانم حضرت معصومه در زمان خودشون هم كفو و هم شاني براي ازدواج با ايشون نبود به همين خاطر ايشون مجرد موندن .

 

و داستان اقامت در قم هم از اين قراره كه :

 ايشون براي ديدار برادر از مدينه قصد سفر به طوس رو مي كنن وبا كلي از بني هاشم كه براي حفاظت از ايشون همراهشون شدن راهي اين سفر طولاني و غم انگيز مي شن . در مسير در نزديكي سمنان كه البته مردم آنروزگار سمنان از دوستان حكومت و دشمنان اهل بيت بودن به اين كاروان حمله مي كنن كه در حين جنگ بدليل برتري نفرات دشمن محافظين ايشون رو به همراه چندنفر از كنيزانشون به طرف قم فراري ميدن كه البته در اين جنگ حضرت معصومه با تير زهرا آلود زخمي هم ميشن. بعد رسيدن به قم كه همه دوستار اهل بيت بودن در خانه اي سكنا مي گزينند كه در اثر تير خيلي حالشون هم بد بوده  ودر بستر بيماري  بعد از چند ماه  فوت ودر باغ يكي از دوستاران ايشون دفن ميشن .

 

ازعلم ايشون همين بس كه امام موسي كاظم پدر بزرگوارشون به ايشان در جمع دوستان و اصحاب مي فرمايند : پدر به فدات . وهر كي هر سوالي از امام داشته امام كاظم به اون شخص مي فرمود: از دخترم بپرسيد .

 

و از عظمت ايشون همين بس كه امام معصوم فرمودند : هر كس مي خواهد مادر ما حضرت زهرا (س)را زيارت كند به زيارت عمه ما حضرت معصومه در قم برود

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/27ساعت 23:41  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

امروز یه هدیه خاص برای برخی از مردان خاص دارم که با ارادت خاص به محضر خاص شون تقدیم می کنم

 

الهي به مردان در خانه ات                           به آن زن ذليلان فرزانه ات

 

به آنان كه با امر روحي فداك                       نشينند و سبزي نمايند پاك

 

به آنان كه مرعوب مادرزنند                          ز اخلاق نيكوش دم مي زنند

 

به آن گردگيران ايام عيد                             وانت بار خانوم به وقت خريد

 

به آن شير مردان با پيش بند                كه در ظرف شستن به تاب و تبند

 

به آنان كه در بچه داري تكند                        يَلان عوض كردن پوشكند

 

به آنان كه بي امر و اِذن عيال                      نيايد سر از جيبشان يك ريال

 

به آنان كه با ذوق و شوق تمام                    به مادرزن خود بگويند (( مام  ))

 

به آنان كه داماد سرخانه اند                        مطيع فرامين جانانه اند

 

به آنان كه دارند با افتخار                            نشان ايزو   نه  زي ذي 9000

 

به آنان كه دامن رفو مي كنند                       ز بعد رفويش اتو مي كنند

 

به آنان كه در گير سوزن نخ ند                      گرفتار پخت و پز مطبخ ند

 

به آن  قورمه سبزي پزان قَدَر                       به آن مادران به ظاهر پدر

 

الهي با آه دل زن ذليل                               به اشك چشمان ممد سيبيل

 

به تنهايي مردان كه از لنگه كفش                 چو جيغ عيالاتشان شد بنفش

 

كه ما را بر اين عهد كن استوار                     از اين زن ذليلي نكن بر كنار

 

به زي ذي جماعت نما لطف خاص                نفرما از اين يوغ ما را خلاص

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/18ساعت 16:59  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

اين خاطره واقعي و از كتاب رفاقت به سبك تانك انتخاب شده

حاجي خشونت

 سرم را دزدیدم و زدم به چاک محبّت. لنگه پوتین ویژی کرد و از بغل گوشم رد شد. خوب از تیررسش دور شدم، برگشتم و رو به حاج آقا محمدی گفتم: «من نوکرتم حاجی. والله قد سر به سر گذاشتن ندارم. با دوستم...» که ناغافل خم شد و تکه سنگی برداشت و انگار که «رمی جمرات» کند، شوت کرد طرفم. تکه سنگ خورد به کلاهخودم و درینگ! گوش هایم زنگ زد. با صدای کلفت و دل خالی کُنش فریاد زد: مگر نگفتم برو پی کارت بچه؟ یک بار دیگر این ورها پیدات بشه پوست کله ات را میکنم! هی میره میاد میگه با فلانی کار دارم. نیست، حالیته؟ برو رد کارت!» چاره ای نبود. دست از پا درازتر برگشتم طرف چادرمان. حاجی محمدی پیرمردی شصت هفتاد ساله بود که سه پسرش شهید و خودش از اول جنگ تو جبهه بود. با آن سن و سال و قامت تقریباً خمیده، تیربار چی دسته شان بود. به قول قدیمی ها از آنهایی بود که پشه را در هوا نعل می زد! نا نداشت نفس بکشد اما خودش را از تک و تا نمی انداخت. وقتی غذا می خورد از بی دندانی همه عضلات فک و صورتش می جنبید. نفس که می کشید به راحتی می شد نفسهایش را شمارش کرد. خلاصه به سختی خودش را جمع و جور می کرد. اولایل که من و چند تا از دوستانم به این گردان آمدیم و بار اول دیدمش، دوستم علی اکبر، فکری شد که او بی زبان و بی حس و حال و مثل پیرمردهای مسجد محل مان است که با نزدیک شدن زمان دست بوسی با حضرت عزرائیل، به فکر قیامت و سوال و جواب شب اول قبر می افتند. خواست کمی با او مزاح می کند. خنده خنده رو به حاجی محمدی گفته بود: «حاج آقا، آخر پدر جان شما چرا آمدید؟» مگر از خانه و زندگیت سیر شده ای یا با حاج خانمت دعوات شده که...» چشمتان روز بد نبیند. حاج محمدی تعارف و رو در واسی را گذاشت کنار و چنان با مشت گذاشت پای چشم علی اکبر که طفلک مثل شخصیت های کارتونی سوت شد و با کله افتاد تو بغل عقبی و زیر چشمش بادمجانی سبز شد این هوا! از آن موقع حساب کار دست مان آمد. بعد از آن وقتی می خواستیم حتی از کنارش هم رد شویم کلاهخودی چیزی سرمان می گرفتیم تا از محبت های بی شمارش دریغ بمانیم. وقتی به آدم با آن چشم های ریز و برق افتاد براق می شد، انگار که هیپنوتیزم می شدی. اگه می خواستی حرفی بزنی، چرت و پرت بگویی می پرید و با هر چی که دم دستش بود اعم از کاسه و قابلمه و قنداق اسلحه چنان تو سرت می کوبید که برق سه فاز از سرت می پرید و اگر خل و چل نمی شدی مطمئناً تا هفت پشت بعد از خودت به بیماری میگرن مبتلا می شدی. گذشت و گذشت تا اینکه گردان ما به خط مقدم رفت و وارد عملیات شد. بوی دود و باروت مشام می آزرد. تانک های دشمن گله ای حمله می کردند و ویراژ می دادند و آرایش های مختلف می گرفتند؛ اما با انفجار یک موشک آر پی جی در نزدیکی شان، انگار گرگ به گله زده باشد فلنگ را می بستند و پشت به دشمن رو به میهن الفرار. من و علی اکبر هم چیده بودیم تو سنگر بالای خاکریز و به سوی دشمن گلوله در می کردیم که ناغافل خمپاره آمد و ترکید و من یک لحظه در گرد و غبار گم شدم. گرد و غبار که نشست دیدم جای سالم تو تنم نیست و مثل آبکش شده ام. با دیدن خون دلم ضعف رفت. حال و روز علی اکبر دست کمی از من نداشت. علی اکبر با هزار مکافات مرا انداخت کولش و رساند به سنگر اورژانس. آمبولانس درب و داغانی رسید و ما را سوار کرد. سرم را گذاشتم رو پای علی اکبر و خودم را لوس کردم. - علی اکبر من دارم شهید می شوم. سلام مرا به ننه بابام برسان. - علی کبر که درد می کشید پقی زد زیر خنده و گفت: «آدم قحطیه تو شهید بشی. مطمئن باش بادمجان بم آفت نداره!» - خاک تو سرت. آدم حسابت کردم، خواستم وصیت کنم. - چقدر حرف می زنی. کاش یکی از ترکش ها به زبانت می خورد و از دست وراجیهات راحت می دشدم. خیلی بهم برخورد. خواستم حرفی بزنم که سرعت آمبولانس کم شد. علی اکبر سرک کشید و یک هو رنگ از صورتش پرید و ناله کرد که: - بدبخت شدیم. دخلمان در آمد. - چی شده؟ - حاج محمدی! تو جاده اس. مجروحه. وای دده، چقدر هم عصبانیه. می خواد سوار آمبولانس بشه. مجروحیت و شهادت و درد یادم رفت. دست علی اکبر را گرفتم و گفتم: «پاشو فرار کنیم، پاش برسه اینجا هر دومان را به تلاقی کارهامان خفه می کند.» تا در عقب آمبولانس باز شد هر دو پریدم پایین و فرار کردیم. راننده از پشت سر نعره زد: «کجا؟ مگر مجروح نیستید؟» علی اکبر برگشت و گفت: «خودمان یک کارش می کنیم. خدا به دادت برسد!» لک و لک کنان می رفتیم که آمبولانس از بغل مان گذشت و یک لحظه حاجی محمدی را دیدم که سر راننده هوار می زد که تندتر براند و راننده ترسیده بود و به دنبال راه فراری بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 0:39  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا

 

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا
كه‌ اسم‌ او احمده‌
نمره‌ جانبازیهاش‌
هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونكه‌ دلاوریهاش‌
تو جبهه‌ غوغا كرده‌
حالا بیاین‌ ببینین‌
كلكسیون‌ درده‌

اونكه‌ تو میدون‌ مین‌
هزار تا معبر زده‌
حالا توی‌ رختخواب‌
افتاده‌ حالش‌ بده‌

بابام‌ یادگاری‌ از
خون‌ و جنگ‌ و آتیشه‌
با یاد اون‌ موقعا
ذره‌ ذره‌ آب‌ میشه‌

آهای‌ آهای‌ گوش‌ كنین‌
درد دل‌ بابارو
میخواد بگه‌ چه‌ جوری‌
كشتند بچه‌هارو

«هیچ‌ میدونی‌ یعنی‌ چی‌
زخمیهارو بیاری‌
یكی‌ یكی‌ روبازو
تو آمبولانس‌ بذاری‌

درست‌ جلوی‌ چشمات‌
یه‌ خورده‌ او نطرفتر
با شلیك‌ مستقیم‌
ماشین‌ بشه‌ خاكستر»

گفتن‌ این‌ خاطره‌
بدجوری‌ میسوزوندش‌
با بغض‌ و ناله‌ می‌گفت‌
كاشكی‌ كه‌ پر نبودش‌

آی‌ قصه‌ قصه‌ قصه‌
نون‌ و پنیر و پسته‌
هیچ‌ تا حالا شنیدی‌
تانكها بشن‌ قنّاصه‌؟

میدونی‌ بعضی‌ وقتا
تانكا قناصه‌ بودن‌
تا سری‌ رو میدیدن‌
اون‌ سرو می‌پروندن‌

سه‌ راه‌ شهادت‌ كجاست‌؟
میدونی‌ دوشكا چیه‌؟
میدونی‌ تانك‌ یعنی‌ چی‌؟
یا آرپی‌جی‌ زن‌ كیه‌؟

آرپی‌جی‌ زن‌ بلند شد
«ومارمیت‌» رو خوند
تانك‌ اونو زودتر زدش‌
یه‌ جفت‌ پوتین‌ ازش‌ موند

یه‌ بچه‌ بسیجی‌
اونور میدون‌ مین‌
زیر شینهای‌ تانك‌
لِه‌ شده‌ بود رو زمین‌

خودم‌ تو دیده‌بانی‌
با دوربین‌ قرارگاه‌
رفیقمو میدیدم‌
تو گودی‌ قتله‌گاه‌

آرپی‌جی‌ تو سرش‌ خورد
سرش‌ كه‌ از تن‌ پرید
خودم‌ دیدم‌ چند قدم‌
بدون‌ سر می‌دوید

هیچ‌ می‌دونی‌ یه‌ گردان‌
كه‌ اسمش‌ الحدیده‌
هنوزم‌ كه‌ هنوزه‌
گم‌ شده‌ ناپدیده‌

اتل‌ متل‌ توتوله‌
چشم‌ تو چشم‌ گلوله‌
اگر پاهات‌ نلرزید
نترسیدی‌ قبوله‌

دیدم‌ كه‌ یك‌ بسیجی‌
نلرزید اصلاً پاهاش‌
جلو گلوله‌ وایستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

گلوله‌ هم‌ اومدو
از دو چشم‌ مردونه‌
گذشت‌ و یك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌ای‌ عاشقونه‌

عاشقی‌ یعنی‌ اینكه‌
چشمهایی‌ كه‌ تا دیروز
هزار تا مشتری‌ داشت‌
چندش‌ میاره‌ امروز

اما غمی‌ نداره‌
چون‌ عاشق‌ خداشه‌
بجای‌ مردم‌ خدا
مشتری‌ چشماشه‌

یه‌ شب‌ كنار سنگر
زیر سقف‌ آسمون‌
میای‌ پیش‌ رفیقت‌
تو اون‌ گلوله‌ بارون‌

با اینكه‌ زخمی‌ شده‌
برات‌ خالی‌ می‌بنده‌
میگه‌ من‌ كه‌ چیزیم‌ نیست‌
درد میكشه‌ می‌خنده‌

چفیه‌ رو ور میداری‌
زخم‌ اونو می‌بندی‌
با چشمای‌ پر از اشك‌
تو هم‌ به‌ اون‌ می‌خندی‌

انگاری‌ كه‌ میدونی‌
دیگه‌ داره‌ می‌پّره‌
دلت‌ میگه‌ كه‌ گلچین‌
داره‌ اونو می‌بره‌

زُل‌ میزنی‌ تو چشماش‌
با سوز و آه‌ و با شرم‌
بهش‌ میگی‌ داداش‌ جون‌
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم‌

میزنی‌ زیر گریه‌
اونم‌ تو آغوشته‌
تو حلقه‌ دستاته‌
سرش‌ روی‌ دوشته‌

چون‌ اجل‌ معلق‌
یه‌ دفعه‌ یك‌ خمپاره‌
هزار تا بذر تركش‌
توی‌ تنش‌ میكاره‌

یهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ می‌ گیره‌
برادر صیغه‌ایت‌
توبغلت‌ میمیره‌

هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری‌
یواش‌ یواش‌ و كم‌كم‌
راوی‌ یك‌ خبرشی‌
یك‌ خبر پراز غم‌

به‌ همسفر رفقیت‌
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بری‌ بگی‌ كه‌ بچه‌
یتیم‌ و بی‌پدر شد

اول‌ میگی‌ نترسین‌
پاهاش‌ گلوله‌ خورده‌
افتاده‌ بیمارستان‌
زخمی‌ شده‌، نمرده‌

زُل‌ میزنه‌ تو چشمات‌
قلبتو می‌سوزونه‌
یتیمی‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ میخونه‌

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحویل‌ سال‌
رفته‌ بودیم‌ تو سنگر
رفته‌ بودیم‌ عشق‌ و حال‌

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغی‌
همه‌ چشارو بستم‌
دستهاتوی‌ دست‌ هم‌
دورسفره‌ نشستیم‌

مقلب‌ القوب‌ رو
با همدیگر می‌خوندیم‌
زوركی‌ نقل‌ ونبات‌
تو كام‌ هم‌ چپوندیم‌

همدیگر و بوسیدیم‌
قربون‌ هم‌ میرفتیم‌
بعدش‌ برا همدیگر
جشن‌ پتو گرفتیم‌

علی‌ بود و عقیلی‌
من‌ بودم‌ و مرتضی‌
سید بود و اباالفضل‌
امیرحسین‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضی‌ مونده‌
همونكه‌ گازخردل‌
صورتشو سوزونده‌

آهای‌ آهای‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتیم‌
همیشه‌ با هم‌ باشیم‌
نداشتیما، نداشتیم‌

بیاین‌ برا مرتضی‌
كه‌ شیمیایی‌ شده‌
جشن‌ پتو بگیریم‌
خیلی‌ هوایی‌ شده‌

می‌سوزه‌ و می‌خنده‌
خیلی‌ خیلی‌ آرومه‌
به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون‌
كار منو تمومه‌

مرتضی‌ منم‌ ببر
یا نرو، پیشم‌ بمون‌
میزنه‌ تو صورتش‌
داد میزنم‌ مامان‌ جون‌

مامان‌ میاد ودست‌
بابا جون‌ و میگره‌
بابام‌ با این‌ خاطرات‌
روزی‌ یه‌ بار میمیره‌

فقط‌ خاطره‌ نیست‌ كه‌
قلب‌ اونو سوزونده‌
مصلحت‌ بعضی‌ها
پشت‌ اونو شكونده‌

برا بعضی‌ آدما
بنده‌های‌ آب‌ و نون‌
قبول‌ كنین‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون‌

 

مرحوم ابولفضل سپهر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت 19:3  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام سلام سلام

جاتون خالي

سه روز آخر رمضون رفتم اعتكاف .مزه زندگي واقعي رو اونجا مي شد چشيد . فقط خدا بود خدا . بدور از هياهوي الكي جامعه ماشيني امروز . در آنجا خدا بود و من  بودم و اهل بيت . والبته 200 نفر ديگه مثل من . غير قابل وصفه . اگه تا بحال نرفتيد حتما سال ديگه بريد . روزها قرآن بود و دعا شبها مناجات بود و درد دل با امام زمان . خلاصه خيلي كيف داد . پنچ شنبه هفته پيش تموم شد .

جمعه

جمعه هفته پيش هم به نيت خوندن نماز عيد فطر در حرم امام رضا با رفقا راه افتاديم به طرف مشهد . انقدر شوق و ذوق داشتم علي رغم  اين كه خيلي حالم بد بود و بد جوري مريض شده بودم  طوري كه شب پيشش كه از اعتكاف اومدم تا صبح نخوابيدم ولي رفتم . به پشتوانه فقط چند تا صلوات كه اين مريضي مزاحم زيارتم نشه كه نشد الحمدلله .

نماز عيد 

صبح روز عيد به مشهد رسيديم . وقتي به هتل محل اقامت كه يكي دو كوچه كنار حرم بود رسيديم (هتلمون مال سپاه استان بود) سريع غسل زيارت و تيركش(بعني به سرعت گلوله رها شده از اسلحه)رفتيم حرم و به نماز هم رسيدم . بعد از نماز ديدم خيلي خيلي براي زيارت شلوغه برگشتيم هتل صبونه خورديم و تا نهار خوابيديم . نهار كه خورديم توي هتل نماز خونديم و دوباره  همه مون خوابيديم تا شام . شام خورديم و رفتيم حرم تا فردا صبح كه براي صبونه برگشتيم هتل .

 

حرم

حرم . حرم . حرم . باز هم جاتون خالي . برنامه من و يكي دوتا ديگه از رفقام  اين شد كه صبونه هتل بعد حرم – نهار برگردم هتل بعد بخوابم تا ساعت 4 يا 5 و دوباره حرم تا شام  توي هتل و بخوابم تا ساعت 12 يا 1 شب و دوباه حرم تا صبونه فردا.

بازار هم كه اصلا نرفتم چون اونقدر وقت نداشتم كه بخوام براي بازار رفتن تلف كنم . آخه با امام رضا خيلي كار داشتم . بايد بجاي همه رفقام زيارت مي كردم . فقط يه بار رفتم بازار اون توي بازار رضا يه دوست انگشتر فروش دارم  كه رفتم دادم روي انگشترم  يه يا بقيه الله خوشگل نوشت و از مغازه كناريشم چند بسته نبات گرفتم و بردم متبرك كردم فقط و فقط . البته بقيه اينطور نبودن مقداري از روز رو بازار مي رفتن و بيچاره به اونا كه با خانواده شون اومده بود همش تو بازار بودن . به قول يكي از بچه ها خانوما نذر كردن تمام مغازه هاي مشهد و زيارت كنن .

 برگشت

چهار شنبه صبح هم به طرف شهر خودمن برگشتیم .

خيلي حرف زدم  ببخشيد

در كل سفر جالبي بود و در قسمت بعد اتفاقهاي تو راه رو ميگم كه چطور سفر 24 ساعته 40 ساعت طول كشيد !!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 20:13  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

 

خدايا تو مارو از پدر مادر بيشتر دوست داري . همين مارو آروم مي كنه آرامش يعني اينكه نگران هيچي نباشي نه گذشته و نه آينده .

 خداي تو منو مي بيني زورت مي رسه منو دوست داري . گذشته خيلي خراب كردم يعني خدا زورش نمي رسه ببخشه . گناهاي من بزرگتره يارحمت خدا ؟

ببخشه كمه . خدايا  يا مبدل السيات بالحسنات  تو مي توني بلدي زورت ميرسه متيوني گناهاي منو به حسنه تبديل كيند كه امشب امام زمان پروندمو ميبينه خدايا آبروداي كن ،‌ آبروم جلو مهدي فاطمه نره آقا امام زمان ازم نا اميد بشه دسگه چي برام ميمونه ؟

يا مبدل السيات بالحسنات .

اميرالمونين توي جنگ صفين نگاه مي كرد هركي يه نفر تونسلش محب اهل بيت بود بهش رحم مي كرد – خدايا تو نگاهت نافذه تو زندگي من خيري نيست ؟ يعني من كمكي براي حسين نيستيم ؟ خدايا بيا امشب به من رحم كن خدايا تو رو قرآن بيا امشب منو به آرامش برسون .  خدايا امشب سلام هی حتي مطلع الفجر رو به دلم نازل كن .

الهي انت كما احبك فتجعلني كما احب خدايا تو اونجوري هستي كه من دوست درام پس منو اونجوري من كه تو دوست داري .

خدايا تو قابل وصف نيستي . تو كسي هستي كه علي (ع) با اون فضائل ،‌ پيامبر(ص) با او همه علم تور سجده ميكنه  تو كسي هتسي كه حسين با اون همه جمال و كمال برا خاطر تو قرباني شد . توبمن بگي دوستت دارم من آرام ميشم . بيا امشب آرامم كن .

 خدايا بغريبي پيغمرت يه اشكي حسابي براي حسين به من بدي من مي فهمم دوسم داري چون پيامبر گفت : احب الله من احب حسين- خدا دوست داره كسي كه حسين رو دوست داشته باشه .

خدايا اگه دوستم  هم نداشته باشي حق داري اينقدر نامردي كردم اين همه عهد و پيمان شكني .. حق داري   . اما خدايا از حر نامردتر كه نيستم وقتي برگشت حسين (ع) به حضرت علي اكبر گفت برو زيربلغش رو بگير كه نيافته .  خدايا اما بدستان اباالفضل قسم دوستت دارم –مي دونم يه ذره اس اما دارم .

خدايا بهم بگو دوستم داري تو مي دوني كه كمن كودنم ني فهمم بهم بفهمون دوستم داري .

خدايا تورو به دستان اباالفضل قسمت ميدم توي اين رمضوني آرامم كن خدايا ميخواي بذاري بگذره سالها باشم كه چي ؟ من كه نه ميتونم رو عبادتم حساب كنم و نه رو آدم شدنم .

 خدايا آرامم كن .

خدایا شهیدم کن

اللهم رزقني شهادت في سبيلك .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 15:55  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

 

خدايا !

من از مرگ نمي ترسم

از اين ميترسم منو نبخشي و بميرم

از اين ميترسم رو سياه بيام پيشت

از اين ميترسم گناهانم باعث ايجاد فاصله بين من و تو بشه

خدايا !

تو رو به عظمت و جبروتت قسمت ميدم

تو رو به عرش كبرياييت قسمت مي دم

تو رو به نماز دليل خلق زمين و آسمانها حضرت زهرا قسمت مي دم 

 

                       از سر تقصيراتم در گذري

 

يا صاحب از زمان !

من از مرگ از جهنم نمي ترسم

از اين ميترسم كه با ديدن پروندم شما برام گريه كنيد  

جهنم من  موقع گريه كردن شما براي منه

جهنم من فاصله بين من و شماست

جهنم من اينه كه شما جواب سلام منو ميديد اما من نميشنوم

جهنم من اينه كه باديدن پروندم دلتون خون بشه

آقا جون !

منو ببخش بخاطر همه بديام

 

خدايا !

منو ببخش

ببخش اون گناهاني رو كه باعث دريده شدن پرده ها عصمته

ببخش اون گناهاني رو كه باعث نزول عقابها و كيفرها ميشن

ببخش اون گناهاني رو كه  باعث تغيير نعماتت نسبت به من شده

ببخش اون گناهاني رو كه باعث حبس شدن دعاهام تو سينه ام و                               

مستجاب نشدنشون ميشه

ببخش اون گناهاني رو كه باعث نزول بلا ميشه

اي سريع الرضا

منو ببخش

 

 

يه سوال اگه بگن تا چند روز ديگه زنده نيستي چيكار ميكني؟

 

من که از ملت حلالیت میگریم و میرم زیارت حالا یا قم یا مشهد یا کربلا تا همونجا توی بهشت (حرم) بمیرم . این کار حداقل دو تا حسن داره اولش از بار گناهام کم میشه

دوم اگه خدا نخواست بمیرم یه زیارت ردیف رفتم 

و اگه خواست و مردم  به احترام اهل بیت زیاد کاری باهام ندارن 

 

ولی درنهایت مرگ و زندگی دست خداست  

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 8:8  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

توی این ماه رمضونی بیایید گناه و تعطیل کینم .
توی این ماه میتونیم باامام زمان آشتی کینم . بخدا آقامون خیلی مارو دوست داره اونقدر که برای گناهان ما گریه میکنه . خداوکیلی بیاییم حداقل توی این یه ماه گناه نکیم . اگه عذری داریم و روزه نگرفتیم ولی نمازومون و بموقع بخونیم . روابطمون با خدا و امام زمان اصلاح کنیم و با امام زمان حرف بزنیم . هرچی که می خواییم به غریبه بزنیم چرا به امام زمان نگیم ؟ چرا در همه حال به حال ما آگاهی داره و حتی وقتی که یلامش می کنیم جواب میده اما اشکال از ماست که نمیشنویم .
ما که همه چی رو تجربه کردیم ، چرا اینو تجربه نکنیم ؟ امتحانش که ضرر نداره .

حدیث داریم که :

(( اگر مسلمین مقام ماه رمضان را درک می کردند دعا می کردند که تمام سال ماه رمضان باشد .))

پس بیاین از این ماه کمال استفاده رو ببریم .

یا علی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 10:48  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

ما هميشه توي جنگيم ، جنگ با نفس ، جنگ با شياطين

 

جدول كد ها توي يكي از همين جنگها:

گردان 156 : 15 شعبان يعني كمك امام زمان (عج)

گردان 110 توپخانه : مدد مولايمان علي بن ابي طالب (ع)

گردان 128 موشكي : دعاي حضرت زهرا (س)

عبدالله : بنده خدا

ياور : خداوند متعال

 

این یک مکالمه بی سیمه :

كيشششش ... ياور ياور ، عبدالله  كيشششش ..

كيششش ... ياور ياور ، عبدالله   كيشششش ..

كيششش ... ياور جان صداي ماور داري كيششش ...

كيششش ... به پشتيباني نيروي  گردان 156 احتياج داريم  كيششش... (پ.ن.1)

كيششش ...  ما زير آتش توپخانه شهوتيم نيروهاي مارو زمين گير كردن  كيششش ...

كيششش ...  گردان 110 توپخانه  صداي منو داري ؟ اينجا عبدالله كيششش ...

كيششش ... 110 110 ،‌عبدالله  كيششش ...

كيششش ... تير بار چي هاي تعريف مردم و غرور  نيروهاي مارو زير آتيش گرفتن كمك كيششش ...(پ.ن.2)

كيششش ... ما الان به اتيش تهيه شما احتياج داريم مفوهمه ؟ كيششش ...

كيششش ... تانكهاي وسوسه دارن دورمون مي زنن كيششش ...

 كيششش ... تك تيراندازاي گناه آرپي چي زناي مارو زدن كيششش ... (پ.ن.2)

كيششش ... كمك كمك ما زير آتش  خمپاره هاي نگاه به نامحرميم  كمك  كيششش ...

كيششش ... از عبدالله به گردان 128 كيششش ...

كيششش ...  128 128 ، عبدالله كيششش ...

كيششش ...  گردان 128 صداي منو داري ؟ بدون كمك و پشتيباني شما از ما كاري بر نمياد مفهوم بود ؟ كيششش ...

كيششش ...  ياور ياور عبدالله كيششش ...

كيششش ... ما داريم با تمام توان مقاومت مي كنيم ولي نيرويي ديگه نمونده داريم شكست مي خوريم اونا خيلي زيادن و خيلي قوي كمك كمك كيششش ...

كيششش ... عبدالله عبدالله ، ياور كيششش ...

كيششش ... به گوشم ياور جان به گوشم كيششش ...

كيششش ... مقاومت كن 4000 فرشته دارن به كمكت ميان فرمانده دشمن رو هدف بگير  كيششش ... (پ.ن.3)

كيششش ... عبدالله جان اينجا ياور ،‌  گردان 156 الان پيش توست كيششش ...

كيششش ... عبدالله جان اينجا ياور ، همه موشكهاي گردان 128 به طرف شما شليك شدن كيششش ...

كيششش ... عبدالله جان اينجا ياور ، توپخانه 110 هم آماده شليكه كيششش ...

كيششش ... عبدالله جان اينجا ياور ، شما بايد براي رهايي حمله كنيد منتظر رمز عمليات باشيد كيششش ...

 كيششش ...  ياور ياور عبدالله به گوشم مفهوم بود  كيششش ...

كيششش ... عبدالله عبدالله ، ياور ،‌  يا حسين يا حسين يا حسين  كيششش ...

كيششش ...  ياور ياور عبدالله  ، مفهوم بود با مدد از قمر بني هاشم حمله مي كنيم  ،‌يا حسين كيشششش ....

 

*********

پ.ن.1  :  حديث زا امام زمان (عج): ما در همه حال به حال شيعيان مان آگاهيم .(هر وقت اما زمان رو صدا كنيم ايشون به ما كمك مي كنن)

 

پ.ن.2:   ايت الله جوادي آملي : وسوسه شيطان مانند تك تيرانداز دونه دونه به طرف ماشليك ميشه اما هنگام تعريف مردم از ما مثل تيربار مداوم و پيوسته ما رو هدف قرار ميده

 

پ.ن.3 : روايت هست كه موقع نماز يك لشگر 4000 نفر از شياطين به فرماندهي خود شيطان به فرد نماز گذار حمله ميشه و از اين طرف هم يه سپاه 4000 نفري از فرشته ها براي كمك اعزام مي شن و جنگ سختي روي ميده و توي اين جنگ خود شيطان بد جوري زخمي ميشه تعداد زيادي از ملائك و شياطين كشته ميشن اما هرچه فرد نماز گذار بيشتر هواسش از نمازش پرت بشه شيطان زودتر خوب ميشه تا كه برگرده . 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 1:17  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

 

از اون بیسم یاد بگیر

با اینکه سیم نداره

همیشه وصل وصله

آتیش تهیه رو ببین

دائم داره می باره

**************

پ.ن :

آتیش تهیه : گلوله باران توسط توپخانه خودی برای پشتیبانی از نیروهای پیاده هنگام حمله به دشمن یا دفاع از نیرو های پیاده خودی در مقابل حمله ی دشمن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 11:47  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

اول معذرت می خوام برای دیر بروز شدن

ببخشید سلام (یادم رفت )

تبریک می گم تمام اعیاد شعبانیه رو به همه دوستان و هم وطنانم

باید اعلام کنم که از همین الان شما مفتخرید که در حال خوندن وب لاگ یه جوجه کماندو شدید

دقیقا هفته پیش ساعت ۱۹:۵۰ فرمانده حوزه مقاومت با من تماس گرفت گفت اگه آب دستته بزار زمین جنگی بیا کارت دارم . منم متعجب از اینکه خدایا چی شده رفتم . گفت : امروز به ما اعلام کردند ۳۰ نفر از نخبه های گردان عاشورا رو برای انتقال به گردان ویژه تکاور اعلام کنم  تو حاضری بری؟ . منم که به قول معروف ازخوشحال ترکیدم بدون معتلی گفتم : آره . گفت یکی اومده داره از بچه ها تست می گیره . در همین حین طرف (جناب سروان ) از اتاق اومد بیرون گفت :حاجی کار ما تموم ۳۰ نفر جدا کرم . حاجی با اشاره به من گفت اینم هست نیروی خوبیه. گفت نه دیگه ۳۰ تا بسه . ولی جناب سروان به من گفت تخصصت چیه ؟ گفتم : با کلت و کلاشنیکف و ژ۳ و آر پپی جی ۷ حرفه ای کار می کنم . با مواد منفجره TNT- C4 آشنایی کامل دارم . با بی علاقگی سرتکون داد گفت بیا . گفتم انگلیسی بلدم خوب حرف بزنم . گفت تو حالا بیا ببینم چکار می تونم بکنم . گفتم مدرک غواصی و قایق رونی هم دارم . یهو خشکش زد و با جدیت هرچه تمام گفت :تو باید حتما بیایی.

ما به گردان ویژه تکاوری تیپ ۲ سپاه ......  منتقل شیدم

اتفاقها و سوتی های عظمایی که دادم به ماند هر کدوم خوراک یه هفته خندس .

 

ترکیدم:

تصور کن :

توی پادگان توی دل کوه توی نمازخونه نسبتا خنک توی یه ظهر خیلی گرم نشسته بودیم بعضیها هم خواب بودن . یکی از بچه های گروهان ۳ زیر پنجره به فاصله ۳ یا ۴ متری ما خواب بود .

یهو یه آفتاب پرست نیم کیلویی چاقوچله از توی پنجره روسینش افتاد . پسره بیدارشد . دو تایی چند ثانیه توچشمای هم زُل زدن یهو رنگ آفتاب پرسته دقیقا مثل لباس پسره لجنی گل منگلی شد . پسره تا این صحنه رو دید سه تا جیغ بلند کشید . با جیغ اول من فکم از خنده پاره شد با دومیش دل و رودم پاره شد با سومیش ضعف کردم و از حال رفتم . تصور کن ...  . حالا با هر جیغ این مارمولک بدبخت از ترس میپرید هوا که در بره اما نمی تونست . تمام بچه ها که کنارش بودن از فرط خنده نای جم خوردن و کمک به اون دوتا بیچاره رو نداشتن (مارمولک و پسره ) . صحنه به طوری فجیع بود طوری که یکی دیگه ترسیده بود اب قندشو به من دادن چون ضعف کرده بودم . همین الان هم دار از خنده رسیه می رم . تصور کن ...  .

حالا سوتیام بمونه برای پستای بعدی

فعلا ....    

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 20:42  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

با عشق زمان فراموش میشود و با زمان.......

جمله بالا رو یکی از دوستان نوشته اما نظرمن یه چیز دیگه است :

عشق اگر عشق باشنه نه تنها با زمان بلکه با هیچ چیز دیگه ای فراموش شدنی نیست  

اگر عشق قرار باشه فراموش بشه پس عشق نیست از همون ((عاقبت ننگی بود ))هاست

این در مورد عشق

و اما در مورد زمان  حدیث از مام جواد داریم که می فرمایند:

((گذشت زمان پرده هارا می درد و اسرار نهان بر تو آشکار می گردد ))

ولی به عشق زمان فراموش می شود کاملا موافقم

 

نظر شما در این مورد چیه ؟ (لطفا )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 11:20  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

  از اینکه دیر آپ دیت شدم عذر می خوام .

شب و روز جمعه از ایامی که دعا مستجاب میشه . بیایم همه باهم برای همه مریضها خصوصا مادرهایی که مریضن دعا کنیم . (( اللهم شف کل مریض بحق محمدوآل محمد))

من الان با تماموجودم درک می کنم که  پرستاری چه سخته ! خدا همه پرستارهارو خیر دنیا و آخرت بده .خیلی زحمت میکشن .

راستی شما رو بخدا یکی بگه چطور میشه پرپرواز رو پیدا کرد ؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 20:8  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

((سلام

دنیا رو تنگ تنگ و کوچیک و کوچیک می بینم درست مثل یه قفس.

یه پر پرواز می خوام، اما نمی دونم از کجا و چطوری پیداش کنم.

فکر نکنید خدا رو از یاد بردم ،نه بر عکس دلتنگ خدام .

یه دوست بهم بگه چکار کنم

نویسنده : دریا ))

 

سلام

مطلب بالا رو یکی از دوستان فرستاده .من نظر شخصیم رو میدم و از شما دوست عزیزم هم می وام که نظرتون رو بدید شاید کمکی به ایشون کرده باشیم.

به نظر من اینجا دو بحث مطرح میشه :

۱- بیرون اومدن از قفس  ۲ - پرواز

برای موضوع اول کلید قفل قفس زبونتونه . یعنی با حرف زدن و صحبت کردن می تونید درب قفس رو باز کنید .

اما برای موضوع دوم  :

همه بدنبال پرپرواز می گردن . (( پرنده ها یه پر به اسم شاهپر دارن که وجود اون پر باعث پروازشون

میشه و اگه اون پرو نداشته باشن نمی تونن پرواز کنن که شاهپر همون پر پروازه .مرغ و خروس شاهپر

ندارن نمی تونن پرواز کنن. و اینا مخلوق خداوندن)) یعنی راه رسیدن به خدا فقط پرواز کردنه که این راه رو

هم خدا آفریده . پرواز بدون پر پرواز میسر نیست پس هر کی که میخواد بخدا برسه پر پرواز لازم داره . در

مورد پیدا کردنش نمی تونم کمک زیادی بکنم چون من خودم خودم هم دنبالش می گردم .

از همه دوستان خواهش می کنم نظرشون رو بگن

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت 10:59  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

 شاید فردا یعنی روز ۵ شنبه ۴/۴/۸۸ مصادف با ۲ رجب رو بهترین و زبیاترین و عزیزترین شب و روزهای سال نام نهاد چون فردا شب آرزو هاست .

(بقیه این قسمت رو از وبلاگ کربلایی ۱۱۰ گرفتم )

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب (شب آرزوها ) نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد او آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند .

(از اینجا به بعد مال خودمه ) 

یکی دیگه از برکات این شب اینه که هر کی این اعمال رو انجام بده روز قیامت خداوند به اون اجازه شفاعت ۷۰ نفر رو میده .

برای دونستن بیشتر می تونید به کتاب المراقبات یا مفاتیح الجنان بخش اعمال ماه رجب مراجعه کنید .

انشا الله اعمالتون مورد قبول واقع بشه و من رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نزارین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 20:23  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

از اینکه دیر به دیر آپ میشم عذر می خوام . آخه دو دلیل داره

۱ . امتحانام شروع شده و سرم شلوغه

۲ . به خاطر یه سری مسایل حس نوشتن ندارم ( اصلا کلاْ حس هیچ کاری ندارم حتی درس خوندن )

 خواستم بگم اگه تا دو سه هفته دیگه آپ نشدم یا دیر به دیر آپ دیت شدم هم عذر خواهی کرده باشم و هم اطلاع رسانی

التماس دعا

فعلا ...

برمی گردم...  

حتما ...

راستی در مورد برگشت حسم لطفا کمکم کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 21:48  توسط محمد(جوجه کماندو)  | 

سلام

از اینکه خیلی دیر آپ دیت شدم معذرت می خوام بخاطر مساله انتخابات خیلی درگیر بودم

تبریک اول به زنان و مادران عفیف و ایثارگر ایرانی بخاطر میلاد فرخنده ام الائمه فخر زمین و آسمانها حضرت ام ابیها فاطمه زهرا (س)

تبریک دوم به مردم آماده و همیشه در صحنه ایران که از هر فرصتی برای ضربه زدن به دشمنهای خارجی و بخصوص داخلی دعوت رهبر رو اجابت می کنن

تبریک سوم بازم به مریدم ایران که با انتخاب درستشون نشون دادن عقل  و فهم و شعورشون سیاسی شون خیلی خیییلی خیییییییلی بیشتر از بعضی هاست .

و تاسف بخاطر اینکه همون بعضی ها دارن به خرد جمعی ملت فهیم ایران با به زیر سوال بردن انتخابات توهین می کنن ( اونم با چی ؟ با یه مشت سوال و استدلال احمقانه ) واقعا متاسفم برای اون بعضی ها و بخصوص  طرفداراشون

واقعا که ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 11:15  توسط محمد(جوجه کماندو)  |